الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

301

الغدير ( فارسى )

- همان‌گاه كه بنگرند على سالار محشر است و دشمنان را به دوزخ مىسپارد . - اين است سزاى كفران و ناسپاسى ؛ پس بچشيد عذابى كه با دست خود افروختيد . و اين قصيده را در مدح حاكم بامر اللّه سروده و در روز عاشورا انشاد كرده است : - چشمان خمارآلودش را به من دوخت و خدنگى از مژگان رها كرد و من نيز . - اينك در چشمانم خمار عشق بينم و ندانم حال او چون است ؟ عشق يك جانبه بىعدالتى خداى عشق است . - اگر درد عشق را در سينه پنهان سازم ، ديدگانم شاهد و گوياست . - راز عشق را هم مىتوان در ديده نهفت ، ولى از خواب كه بيگانه شد ، رازش برملا افتاد . - به ياد آن شب‌هاى دراز كه با ياد تو كوتاه شد و گاهى خورشيد دميد كه ابرها به يكسو رفتند . - تمام شب را بيدار ماندم ؛ اگر واپرسى كه از چه ؟ گويم : خواب به چشمم راه نكرد . - سياهى شب ، شبح خود را بر رخ روز افكند و اين روز است كه از تيرگى روى شب را سياه كرده است . - آنسان كه در ماه محرم ، فروغ عاشورا پستى گرفته به سياهى گراييد ، از آن‌رو كه حرام آن ماه را حلال شمردند . - دودمان بنىاميه طوفانى از طغيان و ستم برانگيختند كه چشمهء خورشيد را تيره كرد . - سر دودمانشان را گوييد كه اينك آنچه در دل نهان داشتم ، بر ملا كردم . - روزگار از سيرت شما كژى گرفت و اينك با دست نگهبانش راستى يافت . - سنت مصطفى به دست مردى از خاندانش تازه و تجديد شد كه دين حنيف را حاكم آمد . - شما مجلسيان كه بر جد او [ حاكم ] از ديده اشك مىباريد ، بگذاريد كه شمشير آبدارش از خون دشمنان بگريد . - آنكه رخ برتابد ، دين و دنيايش تباه باشد ؛ نه تو او را برجاى نهى و نه خدايش رحمت آرد . - چنان سوى دوزخ در شتاب است كه پندارى از پيشدستى ديگران بيمناك است .